X
تبلیغات
کلبه ی چوبی

کلبه ی چوبی

به کلبه ی چوبی عاشقانه من خوش امدید

مداد سفید

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 15:5  توسط دختر تهرونی  | 

از همان ابتدا دروغ گفتند!

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که “من” و “تو” ، “ما” می شویم؟!

پس چرا حالا “من” این قدر تنهاست!

از کی “تو” اینقدر سنگ دل شد؟!…

اصلا این “او” را که بازی داد؟!…

که آمد و “تو” را با خود برد و شدید “ما”!

می بینی

قصه ی عشقمان!

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است

از بچگی

پر کردن جاهای خالی برایم سخت بود

فرقی نمی کرد

فارسی

تاریخ

….

جاخالی نده!

این همه جاخالی زیاد نیست؟
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 14:8  توسط دختر تهرونی  | 

عشق / دل / راستی

عشق یک چشم دارد ولی نفرت کور است.

دل دلایلی دارد که عقل به طور کلی از آن بی خبر است.

زیباترین کلمه راستی است با آن رو راست باش.

عشق ورزیدن و نیاز به عشق داشتن دو چیز کاملا متفاوت هستن.

در خواستن عشق تضمینی وجود ندارد, که بتوانی آن را بدست آوری.

عشق را فقط میتوان داد, هر آنچه دریافت میکنید پاداش عشق ورزیست.

ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.

بعضیها برای رسیدن به زندگی یک عمر زندگی میکنند .

عشق مثل باد است که شمع را خاموش و آتش را شعله ور میسازد.

فاصله عشق های معمولی را از بین میبرد و عشق های بزرگ را جاودانه میکند.

عصاره ی همه ی مهربانیها را گرفتند و از آن مادر را ساختند.

معنی زندگی را در زیبایی و قدرت اراده باید جستجو کرد.

به یاد داشته باش که فقط در زمان حال میتوان عشق را احساس کرد.

آنان که عشق خود را آشکار نکنند , معشوق نخواهند بود.

عشق حقیقی هیچ گاه یک نواخت و آرام پیش نمیرود.

عاشق آن کسی باش که بر دو طرفه بودن عشق اصرار میکند.

تا زمانیکه آزردگی روی لبهایتان ظاهر شود , عشق همچنان شما را تعقیب میکند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 18:45  توسط دختر تهرونی  | 

چنین به خاک نمی افتادم اگر

چنین به خاک نمی افتادم اگر

بند بند وجودم

اینچنین از آن تو نبود . . .

چنین به خاک نمی افتادم . . .

از آنهمه اندوه

گاه

راهی به گریز باز می شود و

آه . . . که این گریز

همیشه رهایی نیست

که کلاف سردرگمی نیز

می شاید . . .

نه . . .

هرگز چنین به خاک

نمی افتادم اگر

راهی به

رهایی بود . . .

که همیشه . . پرواز کنار آنکه

دوستش می داری و می پنداری که

دوستت می دارد

ره به یک

رویای روشن نمی برد . . .

رکود بزرگی ست . . .

اما . .

دل من که هنوز . .

انبوه پرندگان مهاجر را

در کمین واپسین پریدن

لا به لای تار و پود خویش اسیر دارد . .

هراسی نیست . .

بگذار به نهایت

مرا بر خاک

بغلتانند . . .

من از آوازها لبریزم و . .

پرم از ترانه ها . .

از عشقی بی زوال و

عطر صد هزاران بهار

و این همه  را

هرگز

با خاک کاری نیست . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 18:40  توسط دختر تهرونی  | 

اي همراه مـــــــــن

اي
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی

  عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 18:33  توسط دختر تهرونی  | 

داغ دل

 

اين منم كه بي تو خيس ميشه چشام

اين منم كه بي تو ماه نيست تو شبام

این منم نباشی غمگینه صدام         مهره سنگینهِ سکوتهِ رو لبام

اونيكه دلش شكسته شد، منم        اونيكه تو راهها خسته شد، منم

اونیکه میمرد واسه صدات،منم

خواست یه شب شبپره شه برات،منم

اونیکه دلم پیشش گیره ،تویی           تو نباشی دلِ دلگیره ،تویی

شب و روز ورد روی لبام ،تویی    دلیل اون همه گریه هام، تویی  

حالا نه تو تویی و نه من منم

روزگار سوزوند دل و روح و تنم

باعث سردی تو، اون شد و من           هنوزم اسیر مرداب غمم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:57  توسط دختر تهرونی  | 

بی ستاره!!

هر كه مرا ديد،ز من دل بُريد               داغ شقايق به دل من نديد

 آنكه به من گفت: تو خوبي بمان

 پشت سرم نقشه شومي كشيد

 تا كه برايش دل من گُر گرفت         سوی افق رفت و ز دل پر کشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:50  توسط دختر تهرونی  | 

بیخوابی

بیخوابی باز زد به سرم          تو کوچه ها در به درم

سیاهی شب و سکوت               با سایه ها همسفرم

نمیدونم کجا میرم!                تو پیچ غصه ها گیرم

صدای قلبه من میگه             صبح نشده منم میرم!

ماه رو زمین افتاده باز!        پا میذارم روشو میرم!

نمیدونم چه حکمته        اون رفته من هنوز گیرم!!

سردّمِه و غرقِ تبم                  تو بغلِ سردِ شبم

چشام دیگه وا نمیشه              جونم رسیدهِ به لبم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:49  توسط دختر تهرونی  | 

داغ پاییز

تموم شد،من دیگه شعری نمیگم

کلامی بی ته و فعلی نمیگم

نه دیگه خنده بسه ،بسه بازی

تو گوش قاصدک رازی نمیگم

تموم شد،نای خندوندن ندارم

فروختم من لباسای بهارم!

شدم بازم همون پاییز عریون

دیگه شوغی واسه موندن ندارم

تموم شد،نه دیگه چیزی نمیخوام

واسه مرهم پیش چشمات نمیام

بذار غرقم کنه اشکات،بمیرم

دیگه با خندهات من راه نمیام

تموم شد،دست تکون دادی و رفتی

رسیدش بازم اون سالای قحطی

بازم من موندم و این قلب ساده

نباشی میگذاره،اما به سختی!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:48  توسط دختر تهرونی  | 

توهم

 

 

همه ميگن كه واسه هر آدمي ستاره هست

واسه رفع خستگي، هرجا بري يه سايه هست

 

ولي من هر چي كه گشتم كه ستاره اي نبود!

واسه رفع خستگي حتي يه سايه اي نبود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:47  توسط دختر تهرونی  |